روستا
برای سومین بار به این روستای زیبا سفر کردم جایی که زادگاه پدربزرگانم هستش
آب و هوای بسیار خوب،طبیعت بسیار زیبا ، آرامشی که به راحتی نمیتونی هر جایی پیدایش کنی و
خانه هایی که انگار باب میل من درستشان کرده اند چون من براحتی در اتاق و حیات خانه هر بازیی که دوست داشتم میکردم و هیچ تذکری نمیشنیدم
و من از این سفر بسیار لذت بردم

گلهای زیادی در انجا دیدم که اسم یکی از آنها را بخاطر اینکه میشد فوتش کرد گذاشتم فوووووووو

حیوانات اهلی هم انجا زیاد بود مثل الاغ اما من میترسیدم که سوارش شوم برای همین از مشابه ان برای سواری استفاده کردم

درختان بزرگی که میشد در سایه آنها استراحت کرد

و کلا طبیعتی که از ان خسته نمیشدی



و چشمان گرد شده من از دیدن این همه زیبایی


و این من هستم که از سفر برگشتم و دارم فکر میکنم که چه شیطنتهایی که میتونستم انجام بدم و فرصت نکردم

پ.ن: امیدوارم این روستا همانطور که از زمان پدربزرگهای پدربزگم سرسبز بوده تا الان ،سرسبز بمونه تا زمان نوادگان نوادگان من ...



روستا
